زیبا ترین سلام دنیا ، طلوع خورشید عشق است ... بدون غروبش تقدیم به همه بر و بچس باحال و با صفای وب خودم ![]()
![]()
... دنیا دنیا ممنونم که به یه بی وفایی مثل من![]()
سر زدین و نظر دادین ( امیدوارم همیشه اینقدر ماه بمونین ![]()
)... از این به بعد شاید نتونم زودتر از این واستون آپ کنم ولی قول میدم اگه شما بیاین منم پا به پاتون گلهاتونو آب میدم .... واسم دعا کنین ![]()
بتونم بیام و همه ی مهربونیهاتونو جبران کنم ... خیلییییییی .......... گلیییییییییییننننننننن.
.
.
. کوچیییییییییک همتون .. بای تا های ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
... پروردگارا ...
درآفتاب کم رنگ زندگیم وپیاده
رویی که نمیدانم به کدامین خیابان منتهی
می شودودرتلاطم شاخه های بی برگ، 
زیرچتری که مرا از باران مهربانت جدا
می کندبه دنبال نیمکتی می گردم
که لبریز از رویاهای کودکانه وآرامش
دلهای بی قرار باشدآنگونه که بتوانم
تورادرذره ذره وجودم احساس کنم...





زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازه عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت
از یاد من و تو برود
زندگی جذبه دستی است که می چیند
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..*ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•. .•*.*•. .•*..*•. .•*..
و عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس
و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگیها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن


مي توان در كوچه هاي زندگي
پاسخ لبخند را با ياس داد 
مي توان جاي غروب عشق را
به طلوع ساده احساس داد
مي توان در خلوت شبهاي راز
فكر رسم آبي پرواز بود
مي توان تا فرصت ادارك هست
با خلوص ياس ها هم راز بود
مي توان در آرزوي كودكي
با حضور يك عروسك سهم داشت
مي توان گاهي به رسم ياد بود
در دلي يك شاخه نيلوفر گذاشت 

پرستو را با گرما عهدي است
كه هر بهار زنده مي شود ،
وطن پرستو بهار است ، و اگر بهار مهاجر است ،
از پرستو مخواه كه بماند ..... !
هدیه دوست
یه سلام از جنس مهربونی به همه مهربونای ماورا ..... ![]()
![]()
![]()
یه ایولللللللللللللللللل و یه مرسیییییییییییی واسه نظرهای نابتون ...![]()
![]()
![]()
![]()
خیلیییییییییییییی ماهین .....![]()
![]()
امیدوارم همیشه اینقدر با مرام و با وفا با قدمهاتون اینجا گل بکارین ....![]()
![]()
![]()
![]()
خیلیییییییی دوستون دارم ...![]()
![]()

اگه دیر آپ میکنم واسه اینه که مسافرت بودم جاتون سبز خیلی خوش گذشت ....
حالا برین این آپمو بخونین ...![]()
یه نظر کوچولو هم بدین ممنون میشم ...![]()
به امید دیدار دوباره همتون فعلا بای .....
![]()
![]()
![]()
![]()




هدیه دوست 
گلی را که دیروز ،
به دیدار من ، هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد !
همه لطف و زیباییش را
که حسرت به روی تو میخورد و
هوش از سر ما به تاراج می برد !
گرمای شب برد !
صفای تو اما ، گلی پایدار است
بهشتی همیشه بهار است .
گل مهر تو ،
در دل و جان
گل بی خزان ،
گل تا که من زنده ام ،
ماندگار است . 



.*•ღاز دوست داشتن.ღ*•
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره میبارد
در سکوت سپید کاغذها 
پنجه هایم جرقه میکارد
شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهشها
پیکرش را دوباره می سوزد 
عطش جاودان آتشها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم 
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب به جای می ماند 
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد ز من نشانه من
روح سوزان آه مرطوب من 
بوزد بر تن ترانه من
آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویا ها
با پر روشنی سفر گیرم 
بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ‚ تو ‚ پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود 
بار دیگر تو بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی 
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان 
تن بکوبم به موج دریا ها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام 
به سبک سایه تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم 
که همین دوست داشتن زیباست
جستجوی نقره ای
پرنده را به خاطر بسپار, پرواز تا ابد باقيست!
پرنده را به خاطر بسپار, شايد اين آواز, آهنگ طنین کوچ اوست...
پرنده را به خاطر بسپار, پرنده سهم چشمان توست از پرواز!
شايد همين فردا پريد و رفت و ديگرهرگز نيامد. شايد مرد! شايد سرما امانش نداد! شايد... شايد... شايد...
پرنده باور "درحال" زيستن است; زندگي در لحظه : بي سئوال, بي ترديد, بي اما...

توى اين دنيا
خوبى و بدى ميمونه يادگار
زندگى براى ما يه خاطره است از تمام قصه هاى روزگار
كاشكى از دنيا و اين خاطره ها ، سهم ما تموم خوبياش بشه ...
!
بهتره به قلبامون دروغ نگيم
زندگى هر طور كه باشه ميگذره
من و تو مسافريم تو اين روزا
مثل خورشيد تو نگاه پنجره ...... .
.

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفرصدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم .. .

پس از جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید
با حسرت جدا کردم ....

دو خط موازى زاييـده
شدند . پسركى در كلاس درس آنها را روى كاغذ كشيد. آن وقت دو خط موازىچشمشــان به هم افتاد. و در همان يك نگاه قلبشـان تپيـد. و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند. خط اولى گفت:ما مى توانيم زندگي خوبي داشته باشيم. و خط دومي از هيجان لــرزيد. خط اولـي گفت: و خانه اى داشته باشيم در يك صفحه دنج كـاغذ .
من روزها كار ميكنم. مي توانم بروم خط كنار يك جاده دور افتاده و متروك شوم ،يا خط كنار يك نردبام. خط دومي گفت: من هم مي توانم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ،يا خط يك نيمكت خالي در يك پارك كوچك و خـــلوت.
خط اولــي گفت: چه شغل شاعـــرانه اى. و حتمأ زندگي خوشي خواهيــم داشـت.
در همين لحظه معلم فرياد زد: دو خط موازي هرگز به هم نمىرسند و بچه ها تكرار كردند: دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند.
دو خط موازي لـرزيدند. به همديگــر نگـاه كردند. و خط دومي پقي زد زير گريـه .
خط اولي گفت: نه اين امكان ندارد . حتمأ يك راهي پيدا ميشود .خط دومي گفت: شنيدي كه چه گفتند؟ هيچ راهي وجود ندارد. ما هيچ وقت به هم نمي رسيم. و دوباره زد زير گريه. خط اولي گفت: نبايد نا اميد شد. ما از اين صفحه كاغذ خارج مي شويم و دنيا را زير پا مي گذاريم. بالاخره كسي پيدا ميشود كه مشكل ما را حل كند. خط دومي آرام گرفت. و اندوهناك از صفحه كاغذ بيرون خزيد. از زيردر كلاس گذشتند. و وارد حياط شدند. و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد. آنها از دشتها گذشتند ..... ، از صحراهاي سوزان ..... ، از كوههاي بلند ..... ، از دره هاي عميق .......، از درياها ....... ،از شهرهاي شلوغ.....
سالها گذشت ؛
و آنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند. رياضيدان به آنها گفت: اين محال است.هيچ فرمولي شما را به هم نخواهد رساند. شما همه چيز را خراب ميكنيد. فيزيكدان گفت: بگذاريد از همين الآن نا اميدتان كنم. اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت، ديگر دانشي به نام فيزيك وجود نداشت. پزشك گفت: از من كاري ساخته نيست، دردتان بي درمان است. شيمي دان گفت: شما دو عنصر غير قابل تركيب هستيد. اگر قرار باشد با يكديگر تركيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد. ستاره شناس گفت: شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد. رسيدن شما به هم مساوي است با نابودي جهان. دنيا كن فيكون مي شود . سيـارات از مدار خارج مي شوند. كرات با هم تصادم ميكنند. نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يك قانون بزرگ را نقض كرده ايد. فيلسوف گفت: متاسفم... جمع نقيضين محــال است.
و بالآخره به كودكي رسيدند. كودك فقط سه جمله گفت: شما به هم ميرسيد. نه در دنياى واقعيات. آن را در دنياى ديگري جستجو كنيد...... دو خط موازي او را هم ترك كردند. و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند. اما حالا يك چيز داشت در وجودشان شكل ميگرفت. «آنها كم كم ميل به هم رسيدن را از دست ميدادند.» خط اولي گفت: اين بي معني است. خط دومي گفت:چي بي معني است؟ خط اولي گفت:اين كه به هم برسيم. خط دومي گفت: من هم همينطور فكر ميكــنم. و آنها به راهشان ادامه دادند.
يك روز به يك دشت رسيدند. يك نقاش ميان سبزه ها ايستاده بودو نقاشي ميكرد.خط اولي گفت:بيـا وارد آن بوم نقاشــي شويم و از اين آوارگي نجات پيــدا كنيم.
خط دومي گفت: شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه كاغذ بيرون مي آمديم. خط اولي گفت:در آن بوم نقاشي حتمأ آرامش خواهيم يافت. و آن دو وارد دشت شـدند.روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش. نقاش فكري كرد و قلمش را حركت داد.
و آنها دو ريل قطار شدند كه از دشتي مي گذشت. و آنجا كه خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت ، سر دو خط موازي عاشقانه به هم ميرسيد .![]()

عشق من
من امشب از بلور اشکهای پنهانم افسانه ها دارم
از زخمی که بر روی شانه هایم سنگینی می کند
در شبگیر نیایش خالصانه تو! ای بهترین بهانه تداعی
شقایقهای سوخته! ای خوشترین ترانه ی مرغ عشق!
ای پیچش نیلو فرانه !ای تمنای عارفانه شبهای نیاز.
رو به قبله ای دل نهاده ام که کعبه امال من است و سر به خاکی
ساییده ام که قبله حاجات من است.
من چه می خواهم از این گردون تیزرو جز خلوتی سوخته و اشکی از
سر خلوص و استغاثه ای به در گاه احدیت.....
و تو را می خواهم تا ابدیت
ای عشق من دوستت دارم ..........
...............
...............
...........








یه روز یه دانشمند یه آزمایش جالب انجام داد...
اون یه اکواریم شیشه ای ساخت و اونو با یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد …..
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگه یه ماهی
کوچیکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگه بود
ماهی کوچیکه تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای
دیگه ای نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و بارها به
طرفش حمله می کرد، اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد. همون
دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد .
بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد. او باور
کرده بود که رفتن به اون طرف اکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار
غیر ممکنیه .
دانشمند شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد اما
ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز قدم
به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت .
میدانید چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت، اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه
دیوار شیشه ای ساخته بود. یه دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار
واقعی سخت تر بود اون دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت.
باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی ……..
ما هم اگه خوب تو اعتقادات خودمون جستجو کنیم،
کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی
مشاهدات و تجربیاتمونه و خیلی هاشون هم اون
بیرون نیستن و فقط تو ذهن خود ما وجود دارن .....
فدای همه ی بامراما .......![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تا آپ بعدی . .....![]()
![]()
![]()
یه سلام و صد سلام به دوستااااااااای باوفا ........![]()
امروز اومدم آپ کنم ( به سلامتی )
اول از همه شعر خودمو واستون گذاشتم ... بخونین خیلی باحاله .... یه مرسی هم واسه اوناییکه اومدن نظر دادن اگه شما هم نظر بدین ممنون میشم تعطیلات به همتون خوش بگذره ......
*•. .•*..*•. جرعه ای یاد تو .•*..*•. •.*
احساس من خیس است
زیر الماسهای باران بوده ام
از آفاق شب تا متن سحر
آنجا که صدای قصه ی شهرزاد
خواب سبز در سر چمن می کارد
و هوا نمناک از طراوت شب بو
به مشام لحظه خوش است
آنجا که سکوت سبز بیشه
با ناله ی بی امان جیر جیرک می شکند
و بوسه ی ماه بر لب آب
فاصله ی آسمان تا زمین را کسر می کند
و آنجا که من برای تاریکی لحظه هایم
نور از چشمک ستاره می گیرم
لب مرداب خیالم نفس از ارامش آب می گیرم و
جرعه ای یاد تو می نوشم
تو که دلیل بودنی
تو که مأمنی از برای وجودم
و با تو می روم با تو
تا ته جاده ی برگریزان عبور
تا آنجا که طلوع خورشید
خبر از لحظه نور می آرد

سنگ و شبنم
پرستوی فراری از بهارم
یک امشب میهمان این دیارم
چو ماه از پشت خرمنها بر آید
به دیدارم بیا چشم انتظارم
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
متابان گیسوان درهمت را
بشوی ای رود دلواپس غمت را
تن از خورشید پر کن ورنه این شب
بیالاید همه پیچ و خمت را
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوهها در خواب امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با چامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

به به ، به به ..... خییییییییییییییییییلیییییییییی ممنونممممممممممممم ![]()
![]()
بازم منتظر نفسهای گرمتون هستم می خوامتوناااااااااااااااااااااااااابترکونین اگه هم خواستین بدین خودم میترکونم ...... ![]()
![]()
![]()
راستی امروز مهندسا دکترا و . ......... همه رفتن کنکور بدن . حالا دو حالت داره : اولی : آرزو دارم خداکنه انشاالله به حق ۵ تن الهی آمین که قبول بشن![]()
![]()
دومی : یکی دیگه هم اینکه ( این خیلی باحاله ) قبول نمیشن ![]()
........اولی و که معلومه باید برین تو اسمونا پیداشون کنین و اما دومیها .... بابا بی خیال، نشد که نشد ،با برو بچ یه مسافرت باحال بزنین تو رگ حالشو ببرین همه چی یادتون میره مهم اون کیک و آبمیوه است که زدین تموم شده رفته .دیگه خودکشی و ناراحاتی و قهر و افسردگی و .... قدیمی شده فکر آیندتون باشین بارانی باید تا رنگین کمانی بر آید
آسمون که به زمین نرسیده برین خوش باشین به اون پیرمرد ۸۴ ساله فکر کنین که با شما رفته بود تا کنکور بده ( چشم انداز بیست ساله رو حال کنین ) خوبببببببببب ![]()
![]()
به همتون گفتمااااااااا چه اون اولیها چه دومیها اگه نظر ندادین رو دست هر چی بی معرفت رو زدین از ما گفتن دیگه مشاوره بسه واسه همتون دعا میکنم ![]()
که قبول بشین اون بالایی ها رو زیاد جدی نگیرین واسه منم دعا کنیدکه وقتی به کنکور رسیدم قبول بشم اگه نشدم نههههههههههههه اصلا فکرشو هم نکنید من رتبه ی یکو نیارم ۲ تو شاخمه![]()
![]()
خوب دیگه زیاد وقت منو نگیرین برین بنظرین باییییییییییی تا هاییییییییییییی دوستای گلم ........ ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه است
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی پیچکی است
انتهایش می رسد
خدا …

آخرین جرعه
من مناجات درختان را هنگام سحر ، رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه ، صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده هستی را در گندم زار ، گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم ، می بینم ، من به این جمله نمی اندیشم !
به تو می اندیشم .
ای سراپا همه خوبی ، تک و تنها به تو می اندیشم .
همه وقت ، همه جا ، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم .
تو بدان این را تنها تو بدان .
تو بیا ، تو بمان با من ، تنها تو بمان .
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب .
من فدای تو بجای همه گلها تو بخند .
اینک این من که به پای تو در افتادم باز .
ریسمانی کن از آن موی دراز ، تو بگیر ، تو ببند !
تو بخواه ، پاسخ چلچله ها را ، تو بگو ، قصه ابر هوا را ، تو بخوان
تو بمان با من ، تنها تو بمان
در رگ ساغر هستی تو بجوش .
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست .
" آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش "




سلاااااااااااااااااااااااااااااااااام و صد سلاااااااااااام به روی ماه شما دوستای گلم
. با آرزوی روزگاری خوش واسه همتون ( عاشق – معشوق ....) . به ماورا خوش اومدین قدمتون رو چشمهای نازمون
( باوررررررررررررررررکن) اومدین اینجا تا ته و بخونین . بعدشم اگه یه ذره از اون باحالیتون ، بزرگیتون ، مهربونیتون ، وجود طلاتون و ........ کم نمیشه ................. لطف کنید بنظرید
. باور کنید به جون همه خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوشحال میشم
. اصلا میدونین پر در میارم
.... نه دیگه بسه خیلی شورش نکنید نظر دادین که هیچی یه مرسی هم دارین اگه ندادین عشقتونه دیگه ندین![]()
![]()
.................زیاد وقتتونو نمیگیرم ![]()
مطمئنم استفاده کردین میدونم نمیخواین بگین خودم فهمیدم برین پایین حالشو ببرین این شعرو هم که میبینین اون پایین نوشتم با ترجمه ترانه نواله خییییییییلییییییی دوستش دارم همیشه گوش میگیرم . خوبببببببببببببببببببببببببب
كثير حتجمعنا الساعات يا حبيبي
ساعت ها ما را به هم خواهد رساند عزیزم
خلاص حترتاح الآهات يا حبيبي
و دیگر آه کشیدن های ما از دوری تمام خواهد شد عزیزم
معاك لقيت عمري اللي فات يا حبيبي
با تو زندگی از دست رفته ام را دوباره پیدا کردم عزیزم
داريت هواك طول السنين يا حبيبي
سالهاست عشق تو را در دلم پنهان کرده ام عزیزم
لقيت معذّبني الحنين يا حبيبي
من را دیدی که مهربانی تو باعث عذاب من شده بود عزیزم
يا ريت أعيش ویاك يومين يا حبيبي
کاش می شد حتی برای دو روزهم که شده با تو زندگی کنم عزیزم
حبيبي بقالي سنين و أیام
عزیزم سالها و روزهاست
سهران القلب و لا بينام
که قلب من به خاطرعشق تو شبها را بیدارمی ماند و اصلا نمی خوابد
يكتب من شوقو أرق كلام
به خاطر دلتنگی هایش زیباترین حرفها را برای تو می نویسد
لعيونك عايشه بقالي سنين
سالهاست که فقط به خاطر چشمانت زندگی کرده ام
ویاك يا حبيبي ان رحت لفين
با تو هستم عزیزم تو کجایی
أنا ملك عيونك الإتنين
من تنها مال دو چشمان تو هستم
أنا قلبي معاك مرتاح البال
من آرام هستم زیرا قلبم برای توست
لا شاغلني جواب و لا عندي سؤال
نه جوابی فکرم را مشغول کرده است و نه سوالی دارم
و بعيش بغرامك أجمل حال
و با عشق تو زیباترین لحظات عمرم را سپری می کنم
طمني و قولي بحبك قول
من را راحت کن و به من بگو دوستت دارم
أنا نفسي أسمع قلبك على طول
آرزوی من این است که ندای قلب تو را همیشه بشنوم
بغرامك قلبي كثير مشغول
سراسر قلب من سرشار ازعشق توست


از آسمان
تا زمین
راهی نیست!
اگر...
تو ماه شب باشی
و من برکه ی کوچک آب!

ای اوج هستی .gif)
چشمان زیبایت را دوست دارم ای اوج هستی.
ای که تمام خاطراتم در قلب سبز و زیبایت تداعی می شود .
امشب از آسمان نیلی دلم با تو سخن می گویم و بارها نامت را به زبان می آورم .
ستارگان را همچو مرواریدهای درخشان به تو تقدیم می کنم و همچو آهوی خسته به جنگل سبز چشمانت پناه خواهم آورد .
از جنگل سبز چشمانت عبور می کنم و عاشقانه به باغ دلت پناه می آورم و وجود شقایقهای سرخ را همچو ستارگان آسمانی باور دارم و مانند نگینهای درخشنده رهسپار آسمان آبیت می شوم .
نازنین امشب به سراغت خواهم آمد و ستارگان آسمانی را همچو نگین های درخشنده در دستانت خواهم گذاشت .
ای که همه وجودت هستی من است و ای که همه خوبیهایت را در وجود خود احساس می کنم و همیشه صدای مهربانت را در سبزه زار ذهنم تداعی خواهم کرد.
امشب از جنگل سبز چشمانت خواهم گذشت و همیشه نگاه زیبایت را در اعماق قلب خویش زنده نگاه خواهم داشت و هر بار با یاد تو و به عشق تو از آن جنگل سبز و پهناور برای همیشه بوته ای از یاس به یادگار ، در قلب خویش خواهم کاشت .
ای خاطره سبز من ، با تمام وجود ، گلبرگهای یاس عشقت را آبیاری خواهم کرد و تا ابد سرزمین سبز عشق را با یاد تو آباد خواهم ساخت و تا همیشه عاشقانه دوستت خواهم داشت و در آن تاریکی شب عاشقانه به تو می اندیشم و آرام و بی صدا به خواب همیشگی سفر خواهم کرد .
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸
::::::(\_(\::::::::(\_(\:::::::
::::::(' :')::::::: (' :')::::::
::::::(,('')('')::::(,('')('')::::
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸
زندگی ...
زندگي باغ گلي است که از آن بايد چيد
عشق را... عاطفه را...
و به گلدان دل خويش نهاد
زندگي بودن نيست،
زندگي زيستن است
زندگي جنبش و جاري شدن است
از سر آغاز تا به جايي که خدا مي داند
زندگي رويا نيست زندگي زيبايي است
مي توان بر درخت تهي از بار ،زد پيوندي
مي توان در دل اين مزرعه خشک و تهي بذري ريخت
مي توان از ميان، فاصله ها رو برداشت
دل من با دل تو
هر دو بيزار از اين فاصله هاست....
و به قول سهراب:
زندگی،
آب تنی کردن در حوضچه اکنون است.
OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo
_ ¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸
::::::(\_(\::::::::(\_(\:::::::
::::::(' :')::::: (' :')::::::
::::::(,('')('')::::(,('')('')::::
¸.•*´¨`*•.¸¸.•*´¨`*•.¸¸ا
OoOooOoOoOoOooOoOOoOOoo
از زندگی آموختم که به هر نگاهی دل نبندم
چون هر نگاهی پيام آور عشق نيست
چشم چشم ، دو ابرو ، نگاه من به هر سو
پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟
گوش گوش ، دو تا گوش ، دو دست باز یه آغوش
بیا بگیر قلبمو، یادم تو را فراموش .... !
چوب چوب ، یه گردن . جایی نری تو بی من
دق می کنم می میرم اگه دور بشی از من
دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا
یادت می یاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا
من من یه عاشق همون مجنون سابق


من آن گلبرگ مغرورم
که ميميرم ز بي آبي
ولي با خفت و خواري
پي شبنم نمي گردم


او به ظاهر گشت عاشق،ما به معني سوختيم
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
به چشمان مهربان تو مي نويسم
حكايت بي انتهاي عشق را
تا بداني كه محبت وعشق را
در چشمان تو آموختم
و با تو آغاز كردم .
پس برايم بمان
تا عشقم را تا ابد نثارت كنم.
تا انتهاي جاده زندگي با من بمان
كه زيباترين شعر زندگي را برايت نجوا كنم
ميخواهم اين را بداني كه صادقانه
و عاشقانه دوستت دارم
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ

یادگار سبز سالهای بهارافشان
تیک تیک لحظه های دور از تو ....
عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق ....... مسافر !
انتقام غریبی است رفتن !!!













شمیم عشق
تمام راهها را به سوی جاده تنهایی می پویم و در اضطراب گلبوته های جدایی ،
چشمانم را به سوی صداقت پروانه های شهر عشق آذین میبندم .
به تو فکر میکنم که چگونه در گلزار وجودم آشیان کردی و بر تار و پود تنم حروف عشق را ترنم فرمودی .
پس باورم کن که به وسعت دریا و به اندازه زیبایی پشمانت هنوز در من شمعی روشن است . و من در انتهای غروب ، نگاهم را به سوی مشرق چشمانت دوخته ام تا مگر بازتاب صداقتمان در دستان تو تجلی کند .
کوه با نخستین سنگها شکل میگیرد .
طولانی ترین راهها با اولین قدم آغاز میشوند و انسان با نخستین درد .
اما من با اولین نگاه تو آغاز میشوم .
پس ای روح سبز باران در امتداد رگهای خشکیده ام ببار .
باور کن با وجود تو زمستان بوی بهار میدهد و با یاری دستان تو گلها ، نسیم روحبخش یاد تو را در وجودم زمزمه میکنند . ای کاش می توانستم قطره قطره خون رگهای خود را جاری سازم و این مردم را به شهری از شهرهای محبت می بردم تا ببینند خورشیدشان کجاست و یاری ام کنند .
عزیزا : وقتی امید و یاس با هم برابر باشند زندگی چه معنایی دارد ، چه لذتی خواهد داشت ؟ ورق که سیاه باشد ، قلم را یارای جولان بر عرصه ی کاغذ نیست
چه بگویم و چه بنویسم که کلمات گنجایش بیان محبت تو را ندارد و من بسوی هر کلمه ای که میروم از دستانم میگریزد .
ولی با این همه ، همین کلمات شکسته بسته را کنار هم میگذارم و امیدوارم بتوانم ذره ای از بسیارت و اندکی از سرشارت را سپاس گذار باشم .



باز باران بي ترانه
گريه هايم عاشقانه
ميخورد بر سقف قلبم
ياد ايام تو داشتن
ميزند سيلي به صورت
باورت شايد نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فكر آنكه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توي دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت

ღღღ تو مرا خواهی یافتღღღ
به حوالی بی کسی قدم بگذار!
درخیابان غربت
در کوچه های تنهایی !
کناربیدمجنون خزان زده
کنارمرداب آرزوهای رنگی !
کلبه غریبی ام را پیدا کن،
درکلبه را باز کن
به سراغ بغض خیس پنجره برو!
حریر غمش را کنار بزن!
مرا می یابی...

عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلودگی ها کرده پاک
ای تپش های تن سوزان من ، آتشی در سایه مژگان من
ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم ، هر کسی را تو نمی انگاشتم
عشق دیگر نیست این ، این خیرگی است
چلچراغی در سکوت و تیرگیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد ، از طلب پا تا سرم ایثار شد
با توام دیگر زدردی بیم نیست
هست اگر ، جز درد خوشبختیم نیست
این دگر من نیستم ، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای نفسهایت نسیم نیمه خواه
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من ، رفته تا اعماق دنیاهای من
ای مرا با شور شعر آمیخته ، این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
فروغ فرخ زاد


کنار اشیان تو اشیانه میکنم
فضای اشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند برای چه زنده ای ؟
" و من برای زندگی تو را بهانه میکنم"

عشق ورزیدن
عشق ورزیدن
عشق ورزیدن ضمانت تنهایی نیست
نیست
نیست .

می نويسم « د ی د ا ر »
تو اگر با من و دلتنگ منی
يک به يک فاصله ها را بردار ...


دوري را دوست دارم هر چند که دلتنگ و غريب ميشوم اما وقتي دوباره با يک بغل مهرباني در ميگشايي و صدايم ميکني، دلم مثل يک کهکشان وسيع ميشود.
شب را بخاطر تو دوست دارم که تا تولد سپيده صبح، دلواپس نيامدنت باشم. کسي که عاشق باشد ميداند که تمام طعم عشق به دلشورههاي شبانه است ...
گفتی که به احترام دل باران باش ، باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را ، از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش ، بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا باش ، دریا شدم و تو را به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش ، مجنون شدم و زدوریت نالیدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر ، از لهجه ی بی وفائیت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست ، معنای لطیف عشق را فهمیدم

داستانی دیگر 
یه روزی تو این دنیایه نا مرد یه دختر نابینا بود که یک دوست پسر داشت که اونو خیلی دوست داشت یه روز بهش گفت اگه چشم داشتم و تورا میدیدم برای همیشه باهات میموندم یه روز یکی پیدا شد وچشمهاشو داد به دختره وقتی چشمهاشو باز کرد ودوستشو دید فهمید که اون هم نابیناست به اون گفت من دیگه تورو نمیخوام پسره لبخند تلخی زدو گفت مراقب چشمانم باش و رفت.............

دل شب دعای من
گریه ی بی صدای من
بانگ خدا خدای من
به خاطر تو بود و بس
پاکی لحظه های من
گریه ی های های من
گوهر اشکهای من
به خاطر تو بود و بس
این همه بی پناهیم
این همه سر به راهیم
این همه بی گناهیم
به خاطر تو بود و بس
غصه به جان خریدنم
از همه کس بریدنم
زخم زبون شنیدنم
به خاطر تو بود و بس

در امتداد سکوت در حاشیه کبود زخم
با سایه پرسه خواهم زد دیریست گلبوته های خیال تو در کوچه های بیدار ذهنم به انتظار نشسته اند ای پرکشیده از افق چشم من!به من بگو تا تو بیایی شکفتن پیچکها را با که بگویم؟ و اواز عشق را با که بخوانم؟ من گیاه اندیشه ام را تا نخشکد بر شاخه های امیدوار صدای تو پیوند می زنم.............................. 

